زادهٔ |
|
درگذشت |
|
ملّیت |
|
حوزهٔ فعالیت |
|
آثار برجسته |
|
امضا |
|
لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل۱۴۵۲ - ۲ مه۱۵۱۹) دانشمند و هنرمندایتالیایی دوره رنسانس است که در رشتههای نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود.
عدهای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمردهاند.[۱] داوینچی را کهنالگوی «فرد رنسانسی» دانستهاند. وی فردی بینهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانهای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپهای بخار، ماشینهای پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر بهشمار میرود. یکی از طرحهای ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحیهای خود یادداشتهایی را نوشته است، که آنها را فقط در آینه میتوان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر بهخاطر نقاشیهای شام آخر و مونالیزا است.
راه ورسم عاشقی |
||
راه و رسم عاشقی رسوایم نساخت |
عشق بیداد من
باختن یعنی لحظه عشق
جان سرزمین یعنی یعنی
زندگی پاک من عشق لیلی و
قمار مجنون
در عشق یعنی ... شدن
ساختن عشق
دل یعنی
کلبه وامق و
یعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای یعنی
کودک مسجد
یعنی الاقصی
عشق من
عشق آمیختن افروختن
یعنی به هم عشق سوختن
چشمهای یکجا یعنی کردن
پر ز و غم دردهای گریه
خون/ درد بیشمار
عشق من
یعنی الاسرار
کلبه مخزن
اسرار یعنی
عشق
عشق حضور است
جایی که عشق هست
زمان و مکان محو می شوند
و جایی که عشق نیست
حتی آنچه که به لحاظ زمانی و مکانی نزدیک است
تو را به شدت دور نگه میدارد
غیبت عشق است که جدایی می آورد
و تنها نزدیکی دنیا عشق است
کسانی که به عشقی تمام عیار دست می یابند
همه چیز را در درون خود کشف میکنند
آنگاه همه عالم در درونشان خواهد بود ، نه در بیرونشان
و ماه و خورشید در آسمان درون آنها چرخ خواهند زد
در کمال عشق نفس ناپدید می شود
یه کلیک تا خوشبختی برای در آمد از اینترنت http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=19098
تقدیم به تنها بهانه ی من برای زیستن و شاد بودن
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...
اشک شوق ریزم
منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
و با تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم
آری من تو را دوست دارم
و عاشقانه تو را می ستایم
یه کلیک تا خوشبختی برای در آمد از اینترنت http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=19098
باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار
باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار
باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار
باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
متن زیر را که شما دوستان از نظر خواهید گذراند از سوی آقای محسن بیات که یکی از اعضای گروه هستند تنظیم و فرستاده شده که در نوع خود بسیار زیباست. این متن جدای اینکه ممکنه درد دل هر کدوم از ماها با معبود خودمون باشه اقلا مرور چند آیه زیبای قرآن است:
گفتم: خستهام.
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره.
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته.
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله.
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) ::.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم.
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم.
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/104) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/2-3) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/53) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
کلید بهشت زیر پای مادران است و کلید کولر زیر دست پدران !
بیایید از پدرهای سبزِ سرزمینِ گرممان بخواهیم تا ما را یاری کنند
تا در این فصل گرم با روشن گذاشتن کولرها
همه از هوایی خنک و مطبوع لذت ببرند …
.
چند روز پیش تو تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، یه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود. یهو پسره رو کرد به مامانش گفت : مــامــان یادته اونروز خونه ی دایی اینا گوزیــدی؟ مامانه بیچاره،گفت : مرســـی آقا! ما همین جا پیاده میشیم راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود، زنه درِ ماشینو با عجله باز کرد، یه موتوری هم اومد زد درِ ماشینو سرویس کرد! رانندهه پیاده شد دودستی زد تو سرش گفت : خانـــــــــــــوم! گوزیدی که گوزیدی! منم میگــوزم! این آقام میگــوزه ! آخه ریـــــــــدی تو درماشين....
.
قابل توجه آقایان :
وقتی یه زن نظر شما رو میپرسه
در واقع نمیخواد نظرتوون رو بدونه
فقط میخواد نظر خودش رو با یه صدای مردوونه هم بشنوه !
.
یه مرغ دارم روزی یه تخم هم نمیکنه پاشو انداخته رو پاش قیافه گرفته !
.
درسته که ما روزه نمیگیریم ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم !
.
یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که میرم خونه ی کسی واسش کیک خامه ای میبرم !
بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم بلکه یه تیکشو بیاره با چایی بخوریم ولی نمیاره لعنتی !
.
یکی نیست به این پوشک سازها بگه بابا! توی این پیام بازرگانی ها کم شکلک در بیارین! به خدا این پیام ها رو پدر مادر ها نگاه می کنند و اون ها انتخاب می کنند، نه بچه یه ماهه دو ماهه
.
ميدوني معني كلمه ي love چيه؟
l : لايق دوست داشتن بودن
o:اميدوار بودن به اينده اي روشن
v : وفا دار بودن در عشق
e: انرزي هسته اي حق مسلم ماست
.
یه مرغ دارم روزی 500 تومن گرون میشه!
آقا دوماد چیکارن؟
سفیر ایران در کانادا هستن
پاشین گم شین بیروننننن ما فقط دختر به مرغ فروش میدیم
دوره زمونه عوض شده، الان دیگه غاز همسایه مرغه
اینطور که لیلا فروهر داره پیش میره ربّنای ماه رمضون مال خودش میشه
با اين اوضاعی كه پيش ميره، اگه چند سال ديگه بچهم فرق مرغ و دايناسور رو ندونه، بهش حق ميدم!
دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان دریغ از یه دونه گز یا پولکی که سوغاتی بیاره الان واسمون مهمون اومده مامانم خونه نبود زنگ زده میگه : چای دم کن بعد برو توی اتاق من توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو ور دار
( من :-O )
زیرش یه ملافه سبزه اونو وردار
( من :-O )
زیرش یه ساک قهوه ایه
( من :-O )
توی ساک قهوه ایه یه ساک زرشکیه
( من :-O )
توی ساک زرشکیه یه پلاستیک بنفشه
( من :-O )
از توی اون یه بسته سوهان عسلی بردار بزار جلو مهمون تا من بیام جاشونو دوباره عوض کنم حواست باشه دست به گز و پولکی ها نزنی ها !!!!!
( و همچنان قیافه من= :-O )
از این به بعد هر کی بهم بگه توله سگ دیگه بم بر نمیخوره
فک و فامیله داریم؟
یه روز خوب :
من: انقدر دوست دارم میمون داشته باشم :)
مامانم: تو خودت میمونی ...... من :|
یه روز معمولی:
من :وای چشمای خره رو نگاه چه خوشگله :)
مامانم: آره دیگه تنها فرق تو باهاش همینه ....من :|
یه روزی که نشستم رو زمین:
مامانم: قوز نکن همینجوریش شبیه شتر هستی! من :|
یه روزی که دارم سبزی خوردن میخورم:
مامانم: داری خودتو واسه عید قربان آماده قربونی میکنی؟ من :0
من میدونم من رو از باغ وحش آوردن جوِ انسان بودن بهم دادن :((
فک و فامیله داریم؟
مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم، ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو میشکنم !!
من :| بابام :| خواهرم :|
فک و فامیله داریم؟
بابام: بذار یکم منم برم تو فیس بوکت ببینم چه غلطی میکنی که صب تا شب اونجایی
من: نمیشه، شخصیه
بابام: باید بذاری
من: اصن فکر کن شُرتمه،در این حد شخصیه
بابام: شُرت که شخصی نیست، قدیما من و عموت شرت همُ میپوشیدیم!!!
:O
فک و فامیله داریم؟
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
5 دقیقه اول خونواده :o
5 دقیقه دوم خونواده :|
1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
من : نه
3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
من : نه
اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟
من : نه چطور ؟
یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم
بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم:|
فک و فامیله داریم؟
.
توی پارک قدم می زدم یه دختره 10 -12 ساله دستاشو پشتش گره زده بود تند را میرفت مامانشم پشت سرش هی می گفت عسل صبر کن وایسا کارت دارم.... یه دفه وایساد داد زد : اه... مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم!!
من :
کل پارک :
مامانش :
مشکلات خاص :
.
روزی شيخ به انیشتین فرمود: یا انیشتین.
انیشتین رویش را برگرداند و گفت:بله.
شيخ فرمود اول صدایم را شنیدی یا مرا دیدی؟
انیشتین گفت اول صدایتان را شنیدم.
شيخ فرمود پس چرا میگویی سرعت نور از صوت بیشتر است.
انیشتین از تئوری خود پشیمان شد و فوراً برای اسلام apply کرد !!!
x
یه کلیک تا خوشبختی برای در آمد از اینترنت http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=19098 ϰ-†нêmê§ |